یک پیام را جواب نمیدهد و ذهن فوراً میگوید: «حتماً اتفاق بدی افتاده.» کمی درد احساس میکنید و اولین فکرتان این است: «نکند بیماری خطرناکی داشته باشم؟» در جلسه کاری اشتباه کوچکی میکنید و با خودتان میگویید: «همه چیز خراب شد.» این الگوی فکری همان چیزی است که در روانشناسی با عنوان فاجعه سازی ذهنی شناخته میشود.
در فاجعه سازی، ذهن از میان چند نتیجه ممکن، سریع به سراغ بدترین سناریو میرود و احتمال یا شدت پیامد منفی را بیش از اندازه ارزیابی میکند. پژوهشهای روانشناختی نیز فاجعه سازی را نوعی الگوی شناختی مرتبط با پیشبینی بدترین نتیجه ممکن توصیف کردهاند.
در ادامه میبینیم این الگو چگونه شکل میگیرد، چه نشانههایی دارد و چطور میتوان آن را مدیریت کرد.
فاجعه سازی ذهنی چیست؟
فاجعه سازی ذهنی یا Catastrophizing نوعی خطای شناختی است که در آن فرد یک اتفاق، احتمال یا مشکل را بسیار خطرناکتر و غیرقابلتحملتر از آنچه شواهد نشان میدهند تصور میکند.
این فرآیند معمولاً بسیار سریع اتفاق میافتد.
برای مثال:
اتفاق: مدیرتان میگوید فردا میخواهد با شما صحبت کند.
فکر معمول:
«نمیدانم موضوع چیست؛ فردا متوجه میشوم.»
فاجعه سازی:
«حتماً اشتباهی کردهام، اخراجم میکنند، دیگر شغلی پیدا نمیکنم و همه چیز به هم میریزد.»
ذهن در چند ثانیه از یک اتفاق نامشخص به بدترین پایان ممکن میرسد.
مطالعات درباره خطاهای شناختی نشان دادهاند چنین افکار منفی و تحریفشدهای میتوانند با پاسخهای هیجانی و رفتاری فرد ارتباط داشته باشند و در مشکلاتی مانند اضطراب و افسردگی بیشتر دیده شوند.
نشانههای فاجعه سازی ذهنی چیست؟
همه انسانها گاهی بدترین احتمال را در نظر میگیرند. بنابراین فکر کردن به یک نتیجه منفی بهتنهایی به معنی فاجعه سازی نیست.
مشکل زمانی ایجاد میشود که این شیوه تفکر مرتب تکرار شود و اضطراب یا تصمیمهای فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
۱. همیشه اولین احتمال، بدترین احتمال است
فرد به جای بررسی چند سناریو، تقریباً بلافاصله به بدترین نتیجه فکر میکند.
مثلاً:
«همسرم جواب تلفن نمیدهد؛ حتماً اتفاقی برایش افتاده.»
در حالی که دهها توضیح سادهتر نیز ممکن است وجود داشته باشد.
۲. یک اشتباه کوچک را مساوی شکست کامل میدانید
مثلاً بعد از یک اشتباه در ارائه میگویید:
«آبروم رفت. همه فهمیدند من توانایی این کار را ندارم.»
در حالی که ممکن است بیشتر افراد حتی متوجه آن اشتباه نشده باشند.
۳. احتمال اتفاق بد را بسیار بیشتر از واقعیت تصور میکنید
یکی از ویژگیهای مهم فاجعه سازی این است که ذهن بین «ممکن بودن» و «محتمل بودن» تفاوت نمیگذارد.
اینکه اتفاقی ممکن است رخ دهد، به این معنی نیست که حتماً یا حتی احتمالاً رخ خواهد داد.
۴. فکر میکنید اگر اتفاق بدی بیفتد، قادر به تحمل آن نیستید
مثلاً:
«اگر در مصاحبه قبول نشوم، دیگر نمیتوانم تحمل کنم.»
در این حالت علاوه بر بزرگنمایی احتمال اتفاق، توانایی خود برای کنار آمدن با نتیجه نیز دستکم گرفته میشود.
۵. مدام از جمله «اگه یه وقت…» استفاده میکنید
افکار فاجعهساز اغلب با این سؤال شروع میشوند:
- اگه مریض باشم چی؟
- اگه اخراجم کنن چی؟
- اگه همه مسخرهام کنن چی؟
- اگه رابطهمون تموم بشه چی؟
- اگه نتونم موفق بشم چی؟
خود این سؤالها مشکلی ندارند. مسئله زمانی است که ذهن برای آنها فقط پاسخهای ترسناک تولید کند.
چند مثال ساده از فاجعه سازی ذهنی
شناخت این الگو با مثال آسانتر است.
فاجعه سازی درباره سلامتی
اتفاق: چند ساعت سردرد دارید.
فکر فاجعهساز:
«حتماً یک بیماری خطرناک دارم.»
فکر متعادلتر:
«سردرد دلایل مختلفی دارد. اگر ادامه پیدا کرد یا علائم نگرانکننده دیگری داشتم، آن را بررسی میکنم.»
فاجعه سازی در رابطه عاطفی
اتفاق: طرف مقابل چند ساعت پیام شما را جواب نمیدهد.
فکر فاجعهساز:
«دیگه دوستم نداره و رابطه تموم شده.»
فکر متعادلتر:
«نمیدانم چرا جواب نداده؛ ممکن است مشغول باشد. بهتر است قبل از نتیجهگیری اطلاعات بیشتری داشته باشم.»
فاجعه سازی در محیط کار
اتفاق: مدیر از بخشی از کارتان انتقاد میکند.
فکر فاجعهساز:
«حتماً از کارم ناراضی است و بهزودی اخراجم میکند.»
فکر متعادلتر:
«به یک بخش کارم ایراد گرفته است. میتوانم دقیقاً بفهمم چه چیزی نیاز به اصلاح دارد.»
فاجعه سازی درباره آینده
اتفاق: در یک آزمون نتیجه دلخواهتان را نمیگیرید.
فکر فاجعهساز:
«زندگی من نابود شد و دیگر هیچ شانسی ندارم.»
فکر متعادلتر:
«این نتیجه برایم ناامیدکننده است، اما هنوز گزینههای دیگری وجود دارد.»
فاجعه سازی ذهنی چرا اتفاق میافتد؟
معمولاً نمیتوان یک علت واحد برای این الگو پیدا کرد.
در بعضی افراد فاجعه سازی ممکن است به مرور و تحت تأثیر تجربههای مختلف شکل بگیرد.
اضطراب
وقتی فرد مضطرب است، ذهن بیشتر به دنبال خطر میگردد. در نتیجه، اتفاقهای مبهم ممکن است سریعتر تهدیدآمیز تفسیر شوند.
فاجعه سازی نیز در پژوهشها با شدت بیشتر برخی اختلالات اضطرابی ارتباط نشان داده است؛ البته وجود این الگو بهتنهایی به معنی داشتن یک اختلال روانپزشکی نیست.
تجربههای ناخوشایند گذشته
اگر فرد قبلاً یک اتفاق دشوار را تجربه کرده باشد، ممکن است ذهن برای جلوگیری از تکرار آن دائماً دنبال نشانههای خطر بگردد.
مثلاً کسی که یک رابطه پرتنش را پشت سر گذاشته، ممکن است سکوت کوتاه شریک جدید خود را نشانه شروع یک مشکل بزرگ بداند.
نیاز شدید به اطمینان
بعضی افراد تحمل شرایط مبهم را دشوار میدانند.
ذهن میخواهد دقیقاً بداند:
«چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
اما چون آینده قابل پیشبینی کامل نیست، فرد ممکن است برای آمادگی بیشتر بدترین سناریو را تصور کند.
این کار معمولاً اطمینان بیشتری ایجاد نمیکند و میتواند اضطراب را افزایش دهد.
کمالگرایی
فرد کمالگرا ممکن است اشتباه را فقط یک اشتباه نداند.
برای او:
«اشتباه کردم»
خیلی سریع تبدیل میشود به:
«پس من شکست خوردهام.»
این نگاه صفر و صدی میتواند زمینه را برای فاجعه سازی فراهم کند.
استرس طولانیمدت
وقتی بدن و ذهن برای مدت زیادی تحت فشار هستند، فرد ممکن است نسبت به اتفاقهای کوچک حساستر شود.
کمخوابی، فشار کاری، مشکلات مالی، تعارضهای خانوادگی و نگرانیهای طولانی میتوانند شرایطی ایجاد کنند که کنترل افکار منفی دشوارتر شود.
فاجعه سازی ذهنی چه ارتباطی با اضطراب دارد؟
فاجعه سازی میتواند یک چرخه ایجاد کند.
فرض کنید احساس تپش قلب میکنید.
ذهن میگوید:
«حتماً اتفاق خطرناکی در حال رخ دادن است.»
این فکر اضطراب را افزایش میدهد.
اضطراب ضربان قلب را بیشتر میکند.
بعد ذهن میگوید:
«دیدی؟ حتماً مشکل جدی است.»
در نتیجه:
احساس جسمی → تفسیر فاجعهآمیز → اضطراب بیشتر → علائم بیشتر → فاجعه سازی بیشتر
در برخی مطالعات مربوط به اختلالات اضطرابی نیز خطاهای شناختی و تفسیرهای فاجعهآمیز بیشتر از گروههای سالم دیده شدهاند.
تفاوت فاجعه سازی و نگرانی معمولی چیست؟
نگرانی همیشه غیرطبیعی نیست.
اگر فردا امتحان دارید، نگرانی درباره نتیجه میتواند باعث شود بهتر درس بخوانید.
اما فاجعه سازی معمولاً چند ویژگی متفاوت دارد.
نگرانی واقعبینانه:
«امتحان سخت است و ممکن است نمره خوبی نگیرم؛ بهتر است بیشتر تمرین کنم.»
فاجعه سازی:
«اگر نمرهام پایین شود همه چیز تمام میشود، آیندهام نابود میشود و هیچوقت موفق نخواهم شد.»
نگرانی سازنده معمولاً به اقدام منجر میشود؛ فاجعه سازی اغلب فرد را به اضطراب، اجتناب یا بررسی مداوم سناریوهای منفی میکشاند.
تفاوت فاجعه سازی ذهنی و نشخوار فکری چیست؟
این دو الگو میتوانند همزمان وجود داشته باشند، اما یکسان نیستند.
فاجعه سازی
بیشتر درباره ساختن یک نتیجه بسیار بد است:
«این اتفاق حتماً به یک فاجعه ختم میشود.»
نشخوار فکری
بیشتر به تکرار مداوم یک موضوع در ذهن اشاره دارد:
«چرا این اتفاق افتاد؟ چرا این حرف را زدم؟ چرا اینطور شد؟»
گاهی فرد ابتدا یک سناریوی فاجعهآمیز ایجاد میکند و سپس ساعتها همان سناریو را مرور میکند.
آیا فاجعه سازی ذهنی نوعی وسواس است؟
نه لزوماً.
فاجعه سازی یک الگوی فکری است و میتواند در افراد مختلف، حتی بدون داشتن اختلال روانپزشکی مشخص، دیده شود.
وسواس فکری عملی یا OCD ویژگیهای تشخیصی مشخص دیگری دارد و ممکن است با افکار مزاحم و رفتارها یا اعمال ذهنی تکراری برای کاهش اضطراب همراه باشد.
بنابراین صرف اینکه فرد زیاد به بدترین سناریو فکر میکند، نمیتوان گفت مبتلا به OCD است.
چگونه فاجعه سازی ذهنی را متوقف کنیم؟
هدف این نیست که هر بار فکری منفی آمد فوراً آن را حذف کنیم.
بهتر است یاد بگیریم قبل از باور کردن فکر، آن را بررسی کنیم.
این همان منطقی است که در بسیاری از روشهای درمان شناختی رفتاری یا CBT استفاده میشود. CBT از درمانهای شناختهشده برای اختلالات اضطرابی است و بر شناسایی و تغییر الگوهای فکری و رفتاری غیرمفید تمرکز دارد.
۱. فکر فاجعهساز را بهوضوح بنویسید
اولین قدم این است که متوجه شوید دقیقاً چه چیزی به خودتان میگویید.
به جای اینکه فقط بگویید:
«خیلی استرس دارم.»
بنویسید:
«میترسم فردا در جلسه اشتباه کنم و همه فکر کنند آدم ناتوانی هستم.»
وقتی فکر مشخص شود، بررسی آن نیز سادهتر است.
۲. از خودتان بپرسید: شواهد من چیست؟
برای فکری که دارید دو ستون درست کنید:
شواهد موافق
چه چیزی واقعاً نشان میدهد این اتفاق خواهد افتاد؟
شواهد مخالف
چه اطلاعاتی نشان میدهد احتمالهای دیگری هم وجود دارند؟
برای مثال:
فکر:
«چون مدیرم جواب ایمیلم را نداده، حتماً از من ناراضی است.»
شواهد موافق:
فعلاً پاسخی نداده است.
شواهد مخالف:
قبلاً هم دیر جواب داده، امروز جلسه داشته و هیچ نشانه دیگری از ناراحتی او ندیدهام.
هدف این تمرین مثبتاندیشی اجباری نیست؛ هدف، نزدیکتر کردن فکر به شواهد واقعی است.
۳. احتمال واقعی اتفاق را بررسی کنید
وقتی ذهن میگوید:
«حتماً اتفاق بدی میافتد.»
کلمه حتماً را زیر سؤال ببرید.
از خودتان بپرسید:
- احتمال واقعی این اتفاق چقدر است؟
- آیا قبلاً همین ترس را داشتهام و اتفاق نیفتاده؟
- چه سناریوهای دیگری ممکن هستند؟
- اگر دوستم این نگرانی را داشت، احتمال را چطور ارزیابی میکردم؟
این سؤالها به شما کمک میکنند بین امکان و احتمال تفاوت بگذارید.
۴. بهترین، بدترین و محتملترین سناریو را بنویسید
یکی از تمرینهای مفید این است که فقط روی بدترین سناریو تمرکز نکنید.
مثلاً درباره یک مصاحبه کاری:
بدترین سناریو:
قبول نمیشوم.
بهترین سناریو:
مصاحبه عالی پیش میرود و استخدام میشوم.
محتملترین سناریو:
بعضی سؤالها را خوب جواب میدهم، بعضی را نه و بعد منتظر نتیجه میمانم.
معمولاً ذهن فاجعهساز سناریوی اول را مانند یک واقعیت قطعی میبیند، در حالی که تنها یکی از چند احتمال است.
۵. سؤال مهمتر را بپرسید: اگر اتفاق افتاد، چه کار میکنم؟
فاجعه سازی فقط احتمال اتفاق منفی را بزرگ نمیکند؛ توانایی خود فرد را نیز کوچک میکند.
مثلاً ذهن میگوید:
«اگر این شغل را از دست بدهم، دیگر همه چیز تمام است.»
اما سؤال کاربردیتر این است:
اگر این اتفاق بیفتد، قدم بعدی من چیست؟
شاید پاسخ این باشد:
- هزینههایم را موقتاً مدیریت میکنم؛
- رزومه را بهروز میکنم؛
- با افراد مرتبط تماس میگیرم؛
- برای فرصتهای جدید درخواست میدهم.
وقتی ذهن متوجه میشود حتی برای سناریوی دشوار نیز راههایی برای مقابله وجود دارد، شدت احساس درماندگی کمتر میشود.
۶. به جای «فکر کردن بیشتر»، یک اقدام مشخص انجام دهید
گاهی فاجعه سازی خودش را شبیه حل مسئله نشان میدهد.
فرد ساعتها فکر میکند:
«اگر این شد چی؟ اگر آن شد چی؟»
اما هیچ اقدام مشخصی انجام نمیدهد.
از خودتان بپرسید:
آیا الان کاری وجود دارد که واقعاً بتوانم انجام دهم؟
اگر بله، آن کار را مشخص کنید.
اگر خیر، ادامه دادن سناریوهای ذهنی احتمالاً اطلاعات جدیدی به شما نمیدهد.
۷. تکنیک توقف و بازبینی فکر را تمرین کنید
وقتی متوجه شدید ذهن دوباره به سمت بدترین سناریو میرود، این چهار مرحله را انجام دهید:
مرحله ۱:
«الان دارم فاجعه سازی میکنم.»
مرحله ۲:
«این یک فکر است، نه یک واقعیت قطعی.»
مرحله ۳:
«شواهد واقعی من چیست؟»
مرحله ۴:
«یک توضیح متعادلتر برای این اتفاق چیست؟»
این تکنیک با تمرین آسانتر میشود.
۸. از سؤالهای سقراطی استفاده کنید
در CBT از سؤالهایی استفاده میشود که فرد را وادار میکنند افکار خودکارش را دقیقتر بررسی کند. پژوهشها نیز نقش سؤالگری سقراطی را در ایجاد تغییر شناختی در درمان شناختی رفتاری بررسی کردهاند.
برای مثال از خودتان بپرسید:
- آیا این فکر صددرصد درست است؟
- آیا دارم از یک اتفاق کوچک نتیجه بزرگی میگیرم؟
- آیا اطلاعاتی را نادیده گرفتهام؟
- آیا دارم آینده را پیشبینی میکنم؟
- بدترین سناریو چقدر محتمل است؟
- اگر رخ دهد، واقعاً هیچ راهی برای مقابله ندارم؟
- نگاه واقعبینانهتر چیست؟
۹. جستوجوی مداوم برای اطمینان را کاهش دهید
فرد مضطرب ممکن است بارها از دیگران بپرسد:
«مطمئنی مشکلی نیست؟»
یا مرتب در اینترنت دنبال نشانهها بگردد.
این رفتار در لحظه ممکن است کمی آرامش ایجاد کند، اما اگر دائماً تکرار شود میتواند ذهن را وابسته به دریافت اطمینان کند.
هدف این نیست که هیچوقت سؤال نپرسید یا اطلاعات معتبر پیدا نکنید؛ بلکه باید متوجه شوید چه زمانی بررسی منطقی تمام شده و جستوجوی اطمینان تبدیل به یک چرخه اضطرابی شده است.
۱۰. توجهتان را به زمان حال برگردانید
فاجعه سازی معمولاً درباره آیندهای است که هنوز اتفاق نیفتاده است.
در چنین مواقعی میتوانید چند لحظه روی اطلاعات واقعی اکنون تمرکز کنید.
مثلاً:
- پنج چیزی که میبینید نام ببرید؛
- چهار چیزی که لمس میکنید مشخص کنید؛
- چند نفس آرام بکشید؛
- به صداهای محیط توجه کنید؛
- کاری که همین حالا انجام میدهید را توصیف کنید.
هدف این کار ثابت کردن اینکه هیچ اتفاق بدی هرگز رخ نمیدهد نیست؛ فقط کمک میکند ذهن از آینده فرضی دوباره به زمان حال برگردد.
آیا مثبتاندیشی درمان فاجعه سازی است؟
نه به آن معنایی که معمولاً تصور میشود.
جایگزین کردن:
«حتماً شکست میخورم»
با:
«حتماً عالی میشود»
هنوز نوعی پیشبینی بدون شواهد است.
هدف اصلی واقعبینانه فکر کردن است.
پس بهتر است بگویید:
«نمیدانم دقیقاً چه اتفاقی میافتد. ممکن است خوب یا بد پیش برود، اما میتوانم بر کارهایی که تحت کنترل من هستند تمرکز کنم.»
فاجعه سازی درباره بیماری و سلامتی
یکی از زمینههایی که این الگو زیاد دیده میشود، نگرانی درباره سلامتی است.
برای مثال:
یک علامت جسمی ساده ظاهر میشود → فرد در اینترنت جستوجو میکند → با یک بیماری جدی روبهرو میشود → احتمال آن بیماری را بسیار بالا تصور میکند → اضطراب علائم جسمی بیشتری ایجاد میکند → نگرانی شدیدتر میشود.
در مواردی که نگرانی درباره بیماری شدید و مداوم است، بهتر است موضوع فقط با جستوجوی اینترنتی مدیریت نشود. پژوهشهای مروری نشان دادهاند CBT میتواند برای اضطراب سلامت درمان مؤثری باشد.
البته علائم جسمی جدید، شدید یا نگرانکننده باید از نظر پزشکی نیز بهدرستی بررسی شوند و نباید هر علامتی را صرفاً به اضطراب نسبت داد.
نقش تجربههای اینترنتی در فاجعه سازی
خواندن تجربه دیگران همیشه بد نیست، اما باید میان تجربه شخصی و شواهد علمی تفاوت قائل شد.
در انجمنهایی ممکن است افراد بر اساس تجربه خودشان درباره زمان بهبودی، آسیب احتمالی یک رفتار یا آینده آن پیشبینیهای بسیار متفاوتی مطرح کنند. حتی در یک گفتوگوی واحد، کاربران تجربهها و زمانبندیهای کاملاً متفاوتی بیان میکنند.
برای ذهنی که مستعد اضطراب یا فاجعه سازی است، خواندن یک تجربه بسیار منفی ممکن است به سرعت به این نتیجه منجر شود:
«پس حتماً برای من هم همین اتفاق میافتد.»
در حالی که تجربه یک فرد نمیتواند نتیجه فرد دیگری را پیشبینی کند.
درمان فاجعه سازی ذهنی چگونه انجام میشود؟
اگر این افکار شدید یا مداوم باشند، یکی از گزینههای اصلی رواندرمانی درمان شناختی رفتاری یا CBT است.
در CBT فرد یاد میگیرد:
- افکار خودکار را تشخیص دهد؛
- خطاهای شناختی را بشناسد؛
- شواهد افکارش را بررسی کند؛
- تفسیرهای جایگزین بسازد؛
- رفتارهای اجتنابی را کاهش دهد؛
- تحمل بیشتری نسبت به عدم قطعیت پیدا کند.
مطالعات درمانی در زمینه اضطراب و همچنین پژوهشهایی که مستقیماً تفکر فاجعهآمیز را هدف قرار دادهاند، نشان دادهاند مداخلات شناختی رفتاری میتوانند به کاهش چنین الگوهای فکری کمک کنند، هرچند نتیجه درمان به شرایط فرد و مشکل زمینهای بستگی دارد.
آیا برای فاجعه سازی ذهنی دارو وجود دارد؟
داروی مشخصی با نام «داروی فاجعه سازی ذهنی» وجود ندارد.
فاجعه سازی یک الگوی شناختی است، نه یک بیماری مستقل که برای همه افراد یک داروی مشخص داشته باشد.
اما اگر این الگو بخشی از یک مشکل زمینهای مانند:
- اختلال اضطرابی؛
- افسردگی؛
- حملات پانیک؛
- یا برخی مشکلات دیگر سلامت روان
باشد، روانپزشک ممکن است بر اساس تشخیص اصلی دارو تجویز کند.
مصرف داروهای آرامبخش یا ضداضطراب بدون تجویز پزشک روش مناسبی برای مدیریت این مشکل نیست.
چه زمانی برای فاجعه سازی باید به روانشناس مراجعه کنیم؟
گاهی فرد با تمرینهای خودیاری میتواند این الگوی فکری را بهتر مدیریت کند.
اما بهتر است کمک تخصصی بگیرید اگر:
- بیشتر روزها درگیر بدترین سناریوها هستید؛
- افکار باعث اختلال خواب شدهاند؛
- تمرکزتان کاهش یافته است؛
- مرتباً برای اطمینان گرفتن از دیگران سؤال میکنید؛
- از موقعیتهای مختلف اجتناب میکنید؛
- نگرانی روی کار یا تحصیل اثر گذاشته است؛
- روابطتان تحت تأثیر قرار گرفتهاند؛
- حملات اضطراب یا پانیک دارید؛
- مدت زیادی است نمیتوانید این چرخه را کنترل کنید.
روانشناس میتواند بررسی کند فاجعه سازی یک الگوی فکری محدود است یا در کنار مشکل دیگری مانند اضطراب، افسردگی یا اضطراب سلامت دیده میشود.
سوالات متداول درباره فاجعه سازی ذهنی
معمولاً فرد یک موقعیت مبهم یا مشکل کوچک را به شدیدترین پیامد ممکن مرتبط میکند؛ مثلاً از یک اشتباه کاری کوچک به این نتیجه میرسد که حتماً شغلش را از دست خواهد داد.
بله، این دو میتوانند همزمان دیده شوند. فرد ممکن است ابتدا بدترین سناریو را بسازد و سپس بارها همان سناریو را در ذهن مرور کند.
نتیجهگیری
فاجعه سازی ذهنی زمانی رخ میدهد که ذهن از یک اتفاق کوچک، مبهم یا حتی هنوز رخنداده مستقیماً به سمت بدترین نتیجه ممکن حرکت کند. ممکن است یک سردرد به بیماری جدی، یک اشتباه به شکست کامل یا یک پیام بیجواب به پایان یک رابطه تبدیل شود؛ البته فقط در ذهن.
اولین قدم برای تغییر این الگو، تشخیص آن است. وقتی متوجه شدید در حال فاجعه سازی هستید، از خودتان بپرسید: «شواهد من چیست؟ این اتفاق چقدر احتمال دارد؟ چه توضیح دیگری وجود دارد؟ و اگر بدترین حالت رخ دهد، چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
هدف، خوشبینی افراطی نیست؛ بلکه فکر کردن متعادلتر و نزدیکتر به واقعیت است. اگر این افکار مداوم شدهاند و خواب، تمرکز، روابط یا زندگی روزمره شما را مختل کردهاند، کمک گرفتن از روانشناس میتواند راه مؤثرتری برای شکستن این چرخه باشد.